قدرت فکر
پدر : دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی.
پسر : نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر : اما دختر مورد نظر من دختر دختر "بیل گیتس" است.
پسر : آهان ... اگر این طور است قبول.
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید : برای دخترت همسری سراغ دارم.
بیل گیتس : برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر : اما این مرد جوان قائم مقام "مدیر عامل بانک جهانی" است.
بیل گیتس : اوه که این طور! در این صورت قبول است.
پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود.
پدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم.
مدیر عامل : من به اندازه کافی معاون دارم.
پدر : ولی این مرد جوان داماد بیل گیتس است.
مدیر عامل : اوه اگر این طور است باشد.
..... و به این ترتیب ازدواج سر می گیرد.
پایان
[ سه شنبه 18 آبان 1389 ] [ 5:21 PM ] [ محمد کلانتری ]